پيام
+
وارد مغازه شد
- صداي کفش هايش گفت که کدام چيپس را انتخاب کرده است
- برق انگشترش مارک بسته ي ماکاراني را پوشاند
- عطر تندش روي سس ها نشست
- لاکهايش بين لوبيا ها گم شد
و صداي نازکش داخل يخچال بستني ها جا ماند
وقتي که رفت ،تکه هاي حواس مغازه دار همه جا ريخته بود
روز بعد هم مغازه باز شد
اما
ديگر جنسي براي فروش نبود
يک تکه نگاه زير قفسه ها جا مانده بود و همه چيز را فاسد کرده بود.

گل پسر دنيا*محمد*
91/10/30
.: ام فاطمه :.
چقدر قشنگ افرين
چادر خاکی
:)